|
صفحه 1 از 2 به نام او از دوران طفوليت علي انصاري نكته ي مهمي در دست نيست و فقط آنچه قابل ذكر است اين است كه وي در هنگامي كه به اين دنيا همي وارد شد به جاي اينكه همي زاري كند شروع به مدح پروين بكرد .و در تعصب ورزيدن و زدن و خوردن به خاطر آن يدي توانا داشت.
علي انصاري روزي در جواني همي از كنار كارگران رد مي شد. كه خستگي بر وي قالب شد و تاب و توان بر وي نماند پس بر در همان جاي نشست و به رفع خستگي پرداخت .كه ناگه مگسي وي را همي آزرده خاطر بكردي اما علي انصاري با حركتي گاز انبرانه مگس را دربند كرد . و براي قصاص همي فوت بر بال او مي كرد كه ناگه آن سلطان سرخين علي پروين بر او وارد شد و به وي گفت كه اي جوانك كيستي و از بهر چه به اينجا آمدي . علي انصاري جواب داد : همنام تو و از انصاريانت هستم و به فوت بال مشغولم . پس سلطان او را بگرفت و به اندرون برد و سرا پا سرخش كرد به كارزار نبرد فرستادش . علي انصاري در شرح آن كارزار چنين گويد كه : كارزار ي بود بسي ست و دشوار و تيم را جملگي اميد بر من بودي پس با عزمي راسخ به كارزار وارد شدم . و حريف را به سختي آزردم به قدري كه كه دگر بر حريف بازيكي سالم نماند و بعد همي شروع به زدن گل هاي فراوان نمودم و 7 الي 8 گل زدم و اگر از خواب نخاستي بيشتر نيز مي زدي پس از آن بازي نيز با ياري علي آقا به تيم پيوستي و در تركيت ثابت شدم. علي انصاري روزگار را به خوبي سپري مي كرد كه ناگه قضا بر ضد وي شد و سلطان از پريسپوليس همي به بيرون گذارده شد. مريدان سلطان كه ديدند هوا پس است همي اعتصاب كرده و گفتند كه بدون سلطان هرگز ما درهيچ كارزار ديگري شركت نمي كنيم كه جملگي وفا نكردند مگر علي انصاري علي انصاري به اعتصاب همي ماند و به جايي نرفت تا دنيا بر وي تنگ شد. پس همي رفت و با تيم ساي پا همي بقراردايد. و به كارزار رفت . اما بعد از يك سال پر مشقت به خاطر رفتن سرخي بدن كه براي وي عذابي بود دردناكتر از گوانتانامو گشايشي در وي پديد آمد و سلطان به پيروزي رسيد. پس پيرهن نارنجي را از تن به در كرد و سرخ شد. همي يك سال را گذراند. اما باز هم روزگار با وي دشمني كرد و سلطان موفق نشد . پس روزي مدير عامل به سر تمرين آمدي و در باره ي اشخاصي به نام آري و هان همي تعريف كرد. پس ازچند روز نيز آري و هان آمد ولي اعصباني از دست سلطان پس با مريد وي يعني علي انصاري به دشمني پرداخت. و تا توانست به وي گزند رسانيد. اما آري و هان پس از اندكي ماندن از پيروزي همي جيم كرده و دليل آن را نيز امكانات بالا دانسته و مديران را سخت نگران ساخت. پس از روي شخصي از ديار تركان به پرسپوليس آمد وي نيز از سلطان دل خوشي نداشت پس همه ي مريدان وي بخصوص علي انصاري را به ليست مازاد بيانداخت. علي انصاري كه تجربه ي موفق اعتصاب قبل را به خاطر داشت. تنش به زردي گراييد و همي لرزه بر ادامش فتاد و با خود همي عهد كرد. كه هر تيمي از او دعوت به عمل آوردي يك راست به هيات رود و هر جا را كه گفويند مهر و امضا كند. تيم رقيب كه مي خواست ضربه اي كاري را در كارزار انتقالات بر پيروز وارد كند تا جواب ضربه ي سهمگين پريسپوليس را داده باشد همي با علي انصاري مذاكره كرد و علي انصاري نيز كه بر قول خود با خود استوار بود همي قراد داد را امضا كرد . علي انصاري كه استقلالي شدن پايه ي غيرت سلطاني شكسته شو. حال همي دم از غيرت آبي زدي و جايگاهي والا پيدا كرده بود . وي در استقلال نيز همي سبك خود را تغيير ندادي و با فوتبال آميخته با كشتي و تكواندو و دگر ورزش هاي رزمي كار خود را ادامه مي داد ، و حتي به خاطر جان فشاني آبي گونه خود چند با راهي بيمار ستان بشدي ، اما ذره اي از غيرت وي كم نشدي وي كه در تيم آبكي به كارزار مي رفت نا گهان خبري جديد به گوشش خورد خبر اين بود كه چون سلطان را به هيچ تيمي راه همي ندادند سلطان به ساخت تيمي همت گذاشته و تيمي را بخريد و علي انصاري كه هنوز بايد سالي دگر براي تيم آبگي مي توپيد به خود آمد . پس همي دست به دامن مدير بگشت و به وي گفت كه : نبيند مرا زنده بي سلطان كـس كه روشن روانم بر اين است و بس اگر كس كند من ز سلطان جـدا بتازم بر او همچو شيـــري شــجاع و بدين ترتيب توانست همي رضايت تيم بر نامه اي آورده و به قلعه ي استيل وارد شود. برگزيدن اين صفحه (14) | نقل قول اين مطلب | بيننده: 238
|